به این مدیر کل چه باید گفت؟این وقتی اینطوره خدا به داد ابنیه های تاریخی ما برسه ...خدا به داد داشته هامون برسه خدا به داد فرزندانمون برسه که هیچ چی براشون نمیزاریم...وقتی بهش میگم شغاب چرا احیا نشد و یا ..میگه ولش کنا بزار زیر خاک باشه برای خودش ...یاد پروفسور رفعت میفتم توی بیستون کرمانشاه کنار کاخ ساسانی حسرت میخورد و بهم میگفت :قدر ُشغاب رو نمیدونن میگفت اونجا آغاز تمدن بشر بوده ..میگفت وقتی مسوول پروژه های تاریخی وحفاری در بوشهر بوده بخاطر همین بی تفاوتی مسولان نسبت به ُشغاب خیلی غصه خورده ..و چقدر گله مند بود از مسولای اینجا خصوصن میراث فرهنگی و شهرداری وقت بندر بوشهر...
راستش..واقعن دیگه از دستش خسته شدم .نمیدونم چه کار کنم .کلافه ام تنها حوزه ای هست که علی رقم خبر ساز بودن هیچ خبری نداره .آخه کجای دنیا دیدی یه اثر تاریخی کشف بشه اونوقت اقای میراث خبر نداشته باشه و به توی خبرنگار بگه :کجا هست این اثر؟کی کشف شده ؟اٍه تو بهتر از من خبر داری که ...
این روزها خیلی از دست دشتی به اصطلاح دکترخسته شدم .پناه آوردم به این صفحه مجازی .یه ماهه قراره یه گزارش کوچولو روبهم بدن که بخوره تو سرش برای عملکرد خودشه .خوبه آیتم هم بهشون دادم.بعد گلکی رییس ...گرچه رییس بنده خدا هم میدونه این اخلاقشو قرار شد بهش اولتیماتم بدیم ...
خدا میدونه هر روز دعا میکنیم با همکاران برای اومدن مدیری جدید که لاقل بتونه دو کلمه حرف درس بزنه .آخرین باری که رفتم پیشش دو هفته قبل بود که نگفتنم بهتره .بیشتر به فکرخوردن بود تامصاحبه .منم پر رو نشستم تو اتاقش که فقط ببینم چه اتفاقایی میفته چشمتون روز بد نبینه که انواع و اقسام خوراکی ها رو تو اتاقش داشت وانواع ارباب رجوع ... مثلن کار ملت رو راه میندازه که بخوره...با اون قصب خوردنش. اه اه
خیلی از دستش عصبانی هستم امروز هم باهاش تماس گرفتم و گفتم عدم همکاریشون رو خروجی میزاریم چون دیگه واقعن خسته شدیم و خسته شدم.
من عاشق حوزه تاریخ هستم ...ولی تو این مدت نتونستم هیچکاری برای تاریخ اینجا انجام بدم...شما بگین من چه کنم از دست این آدم...
...............اینا داد و فریااااااااااااااااااااااااااده ها...ن و القلمموننوشتم ننوشتم الان اومدم غر غر کنم...ببخشید دیگه.
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااامیشه یکی دیگه جاش بیاد..





|
+| نوشته شده توسط
عشق و قلم در یکشنبه پانزدهم آبان 1390
|